محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

141

اكسير اعظم ( فارسى )

احتمال حرارت قوى ننمايد به ماء العسل يا بميفتخيج بدهند و حب صنوبر با حب بطم به عسل نافع است . و اگر قند يك درم در آبى كه انجير سفيد يك دقيه جوشانيده صاف كرده باشند گداخته با يك درم روغن بادام آميخته سه روز بنوشند نفع بين نمايد و واجب است كه استعمال جميع ادويه مذكور و بعد تنقيه بدن بدواى مسهل بلغم و رطوبت مثل دواى مركب از تربد و غاريقون و نمك لفظى و شحم حنظل باشد . و اگر استفراغ بدن بقى از ترب و سكنجبين كنند بدن او از بلغم و خلط غليظ پاك گردد و لعوق كه از فراسيون و پياز اسقيل بريان هر واحد يك جزوه بيخ سوسن نيم جزو سائيده به عسل كف گرفته سرشته بسازند صباح به قدر يك ملعقه همراه آب مطبوخ شبح يا حاشا يا برنجاسف يا پودينه بخورند و ماء الزوفا مركب هر روز چهار اوقيه با يك مثقال معجون قفى و يك درم روغن چلغوزه بنوشند . و اگر احتياج بقوى تر از اين افتد ترياق اربعه نيم درم در آن حل كنند و لعوق كرسنه پرسياوشان رب السوس هر يك هفت درم باديان فراسيون غاريقون زوفاى خشك هر يك سه درم ميعه سائله صمغ بطم هر يك دو درم مويز منقى بست درم كوفته بيخته و مويز و صمغ وسيعه را در ميفتخج تر كرده سوده و همه را آميخته و يا به عسل كف گرفته آميخته يك مثقال خوردن نيز نافع است و كذلك حب صنوبر كبار مغز پسته بادام تلخ مقشر هر واحد پنج درم تخم انجره باديان كرسنه حلبه هر يك سه درم مغز پنبه دانه مغز حب فلفل هر يك چهار درم باريك سائيده به مطبوخ انجير و بميفختج سرشته لعوق سازند و روغن بادام تلخ آميخته به قدر يك مثقال آب مويز يا بميفختج مع سكنجبين عنصلى بخورند و يا حلبه مقشر دو جزو حب الصنوبر كباريك جزو در آب شيرين خوب جوشانيده باريك بسايند و به عسل كف گرفته آميخته لعوق سازند و يا علك الانباط ربع رطل در چند آن آب كه آن را بپوشد بجوشانند تا به قوام عسل آيد فاينذ نيم رطل انداخته بپزند تا آنكه لعوق گردد استعمال نمايند و جالينوس در كتاب ادويه مركبه ذكر كرده كه پياز عنصل خوب كوفته آب او بگيرند و مثل او عسل آميخته بر آتش انگشت بپزند تا به قوام لعوق آيد و قبل طعام و بعد او يك‌يك ملعقه بخورند . و ايضا جالينوس در ميامر نوشته كه مويز منقى و حلبه مغسول هر واحد يك جز و آب باران سه جزء خوب بجوشانند تا مهرا شود صاف نموده عسل آميخته بپزند و كف او بردارند تا به قوام شربت آيد و به مرات متوالى بنوشند شربت دو وقيه و ربع و شربت نافع انتصاب نفس نيز مفيد است و آرد كرسنه آرد حلبه هر واحد پنج درم شونيز اصل السوس هر يك دو درم عاقرقرحا يك و نيم درم باريك سائيده موم در روغن سوسن يا روغن ناردين گداخته آميخته مثل مرهم سازند و بر سينه ضماد نمايند و اغذيه ايشان مشاكل در مزاج و جوهر به ادويه مستعمله اعنى حار يابس لطيف باشند و مثل تيهود و دراج و قور و معمول به آب نخود بزيده و شبت و دارچينى و خولنجان و فلفل يا مطنجن به روغن بادام و دارچينى و كرويا و مرى و مانند آن بسازند . و اگر احتياج بيابس تر از اين افتد لحوم غزال و ارنب و ثعلب دهند كه لحم ثعلب براى ايشان موافق است لا سيما ريه آن چون به غير نمك خشك كنند و كوفيه بيخته و درم به آبى كه در آن مويز جوشانيده باشند بدهند و كذلك ريه انفذه اگر بطريخ و كوسج ادام سازند نافع بود و از بقول سداب و كرفس و نعناع و رشاد و صعتر رطب و باوروج و چقندر و خردل و مانند آن است و از فواكه يابس انجير و مويز و حب البطم و جنه الخضرا و ناطف معمول به عسل و حب صنوبر و حسب البطم نافع و از اغذيه مولد بلغم مثل سمن و ماهى تازه و شيرها و حاست و حبوب جمله كه منفخ و مزيد اين مرض‌اند اجتناب نمايند و كذلك از تمامى مولدات نقج و رياح و شراب غليظ و حلو بپرهيزند و بعد غذا خواب نكنند بلكه بعد نزول او اندك از معده بخوابند و طول هم ندهند و غذا بعد رياضت چون از تعب آن استراحت گردد استعمال نمايند و برابدان ايشان آب مالح لطول نمايند . [ ايلاقى و جرجانى ] ايلاقى و جرجانى مينويسند اگر ماده در عروق و شرايين ريه و در خلل ريه باشد و مانعى نبود ابتدا به قصد باسليق از دست چپ كنند بعده تدابير ديگر به كار برند و در خمير نان باديان داخل نمايند و شورباى خرگوش و آهو و گوزن و روباه دهند و ماهى شور به جاى ماهى طريخ باشد و شش روباه و خارپشت خشك كرده كوبند و با شكر آميخته بدهند كه در اين مرض بالخاصيت نافع است و بعد طعام تا مدت دراز نگذرد آب ننوشند و اقل آن خاصله دو ساعت بايد و هرچند كمتر خورند بهتر است و بعوض آب ماء العسل سود دارد و ماليدن سينه و پهلو به كف دريا و فطرون سوده نافعترست . و اگر از مالش ماندگى شود روغن ياسمين يا روغن خيرى اندك بمالند و اما تدبير خوردن و واچنان بايد كه بول به دو بى مغرد شروع كنند مثل سكنجبين كه از چهار دانگ تا يك مثقال سوده دراب سداب حل كرده بدهند و سكنجبين بزورى و عسلى موافق است ماده غليظ را نضج دهد و به آسانى برآرد و سينه پاك كند و خصوص كه زوفاى خشك در آن داخل كرده باشند